غزل: بی قرار لب :: پانیذ


غزل: بی قرار لب

درخواست حذف این مطلب
چشمم به حرف آمده و بی قرار، لب کی بشکند سکوت مرا بی گدار، لب تقدیم تو هزاره ی من! یک هرات چشم نا قابل است سهم تو یک قندهار، لب "بودا" دل من است که ت یب می شود بوسه است مرهم دل ومرهم گذار: لب می مت چنین که تویی در نواختن نی : لب، کمانچه : لب، دف و چنگ و دوتار: لب در حسرتم که اول پائیز بشکفد بر شاخه ات شکوفه ی سرخ انار - لب شعر: سیده کبری قهفرخی